..نمیدونم چرا
،دلم گرفته تر از همیشه ست
بی حوصلگیم بیشتر
خودم ؛
گم شدم انگار توی حجم انبوه دل گرفتنای این روزا
گاهی میرم بیرون دیدن آدما
روزای آدمارو میبینم، برای هر کدومشون تو ذهنم یه قصه میسازم
،شبها
آخ که عاشق شبم
..سیاه و ساکت و سر به زیر و آروم
بیشتر وقتا که دلم میگیره شبا میرم بیرون
...گاهی تنها، گاهیم
گاهی همین خیابون ولیعصر برام مثل یه شهر بزرگ میشه
بعضی وقتا میخوام تموم نشه قدم زدنام
گاهی بین جمعیت انبوه انقد توی فکرم که از دور و برم بی خبر میشم
یه وقتایی جلوی بعضی ویترینای مغازه ها مثل بچه ها ذوق زده میشم
یهو کودک درونم بیش فعال میشه و دلم یه بستنی قیفی میخواد
..شبیه همون بستنی وانیلی شکلاتی بچگیام
بوهای مختلف از فست فودها و کافه ها و دست فروش ها پخش میشن توی هوا
،یه نوستالژی قشنگ و خوشمزه رو برات تداعی میکنه
اون موقع ست که دلم میخواد اندازه این 25 سال بچه بشم
...اما خب
..حال و هوای این روزای دلم مثل پاییز بارونیه
.
.
.
،امروز ارائه داشتم..اصلن خوب نبود
با وجودی که مطالب تقریبا جامع بود اما
اصلن حوصله نداشتم تماما دربارشون حرف بزنم
،اسلایدامم خیلی مختصر ساختم
میگن آدما وقتی که دلگیرن تنهاتر میشن
،شایدم بی حوصله تر
..شایدم
میدانم
حالا میدانم همهی ما
جوری غریب ادامهی دریا و نشانیِ آن شوقِ پُر گریهایم،
گریه در گریه، خنده به شوق
نوش! نوش..لاجرعهی لیالی
در جمع من و این بُغضِ بیقرار
جای تو خالی..
"سید علی صالحی"
من نوشته ها...
ما را در سایت من نوشته ها دنبال میکنید
برچسب: امان ازاین دل که داد,امان از این عشق عزیز من,امان از این روزگار,
نویسنده:
بازدید: 19